معنی مشش
9 بازدید
[ مَ شَ ] (ع اِ) تندی که در خردگاه دست و پای ستور برآيد و سخت گردد کمتر از سختی استخوان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). چيزی که در وظيف دابه برآيد و سخت گردد خفيفتر از سختی استخوان. (از اقرب الموارد). از جملهٔ عيبهای حادث و آن نوعی بيماری است که نخست آب زرد رنگ سپس بدل به خون شود آنگاه به استخوان تبديل گردد. (از صبح الاعشی ج 2 ص 27). || سپيدی که در چشم شتر حادث گردد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || (مص) مشش برآمدن ستور را. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). مشش برآمدن در وظيف دابه. (از اقرب الموارد). لُکی از لنگ ستور بيامدن. (المصادر زوزنی چ بينش ص 377).
کلمات همقافیه با «مشش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شش» برای سرودن شعر