معنی مشره
7 بازدید
[ مَ رَ ] (ع ص، اِ) (از «م ش ر») برگ خرمامانندی که از درخت «عضاه» و غير آن برآيد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). برگی مانا به برگ خرمابن که از بيخ درخت عضاه و جز آن برآيد. (ناظم الاطباء). || شاخ تر و تازه نوبرآمده پيش از آن که رنگ گيرد و درشت گردد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جامه. لباس. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || مرغی است. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || هر برگی پيش از آن که منشعب گردد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اذن حشره مشره و يحرک؛ گوش باريک نيکو خوشنما. و آن نشانهٔ ناز و نعمت و توانگری است در آدمی. (منتهی الارب). گوش نازک و خوشنما. (ناظم الاطباء). و رجوع به اقرب الموارد شود. || امرأه مشرهالاعضاء؛ زن خوشسير و ممتلیاندام. (منتهی الارب). زنی که اندام وی تازه و ممتلی باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به اقرب الموارد شود.[ مَ رَ / مَ شَ رَ ] (ع اِ) (از «م ش ر») مشره الارض؛ روی زمين و نبات آن. (منتهی الارب) (آنندراج). مشرهالارض و مشرتها بالتحريک و التسکين؛ روی زمين و نبات آن. در الاساس، ما احسن مشره الارض و بشرتها، و آن اول نبات آن است. (از اقرب الموارد). ما أحسن مشرهالارض؛ چه بسيار نيکوست روی اين زمين و گياه آن... (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر