معنی مشرب

معنی مشرب

6 بازدید
[ مَ رَ ] (ع مص) نوشيدن آب را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آشاميدن. (غياث) (آنندراج). آشاميدن آب و مانند آن. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). شرب. (ناظم الاطباء). || (اِ) جای آشاميدن. (غياث) (آنندراج). آب‌خور. (دهار). آبشخور. (ترجمان القرآن ص 88). جای آب‌ خوردن. (منتهی الارب). آشاميدن‌جای. ج، مشارب. (مهذب الاسماء). جای آب خوردن‌ و موضعی که مردمان از آن آب ميخورند. ج، مشارب. (ناظم الاطباء): هرکه او از کوثر مهر تو کاسی نوش کرد منزلش فردوس اعلی مشربش کوثر سزد. سوزنی. ای يمين تو مشرب حاجات. (سندبادنامه ص‌ 6). خورش از مشرب قناعت ساخت‌ که چو زمزم هم آب حيوان است.خاقانی. چه اسائت ز من آمد که بدين تشنه‌دلی‌ بسوی مشرب احسان شدنم نگذارند. خاقانی. مشرب شروان ز نهنگان پر است‌ آبخور آسان ز خراسان طلب.خاقانی. ذات شريف آن صاحب صدر... مشرب عذب‌ حصول آمال است. (لباب الالباب). || در شواهد زير به‌معنی ظرف آب يا شراب‌ که در خوانها گذارند آمده است‌: خوانی‌ نهاده بودند سخت باتکلف... شراب روان شد هم بر اين خوان و ديگر خوان که سرهنگان و خيلتاشان و اصناف لشکر بودند، مشربهای‌ بزرگ، چنانکه از خوان مستان بازگشته‌ بودند. (تاريخ بيهقی چ اديب ص 276). وی با غلامان و خاصگان خويش خلع عذار کرد، تا بدانجايگاه سخف‌۳ رفت که فرمود تا مشرب‌های زرين و سيمين آوردند. (تاريخ‌ بيهقی چ فياض ص‌388). هلال روزه نمود از سپهر پراختر به شکل مشرب زرين ز چشمهٔ کوثر. سوزنی. || آب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شراب. (بحر الجواهر) (دهار) (مهذب الاسماء). || به مجاز به‌معنی مذهب‌ و دين و آئين به مناسبت انتفاع معنوی. (غياث) (آنندراج). مذهب. دين. آئين. روش. طريقه. مسلک. نحله. روش دينی و فلسفی و سياسی. || خوی. طبيعت. سرشت. سيرت. مزاج. (از ناظم الاطباء). - بدمشرب؛ بدخوی. (ناظم الاطباء). - خوش‌مشرب؛ خوشخوی. (ناظم‌الاطباء). - صوفی‌مشرب؛ صوفی‌مسلک. و رجوع‌ به مدخل صوفی‌مشرب شود. - عالی‌مشرب؛ خوش‌خوی و بلندنظر. و رجوع به مدخل عالی‌مشرب شود. - لطيف‌مشرب؛ خوش‌طبع و متواضع. (ناظم الاطباء). لطيف‌طبع. و رجوع به لطيف و ترکيب‌های آن شود.
[ مُ شَ‌رْ رَ ] (ع ص) آميخته. || نيک رنگ گرفته. (ناظم الاطباء).
[ مِ رَ ] (ع اِ) پياله و کوزه. (غياث) (آنندراج).
[ مَ رَ ] (اِخ) ميرزا اشرف. اصلش از اعراب عامری است چندی در زمان نادرشاه‌ در الکاء خار و ورامين متوجه عمل ديوانی‌ بوده در آخر يک چشم او را برآوردند. در شيراز به سال 1185 هـ .ق. وفات يافت. اين‌ چند شعر از او ثبت شده است: وصل تو گفتم رسد، پيشترم از اجل‌ آه که از بخت بد، اين نرسيد آن رسيد. نميدانم که آن زيبا پسر دارد پدر يا نه‌ اگر دارد پدر چون اين پسر دارد دگر يا نه؟ با تو ای گل که مسلم بودت سيمتنی‌ گل که باشد که کند دعوی نازک‌بدنی. (از آتشکدهٔ آذر چ شهيدی ص 419). و رجوع به مجمع الفصحاء ج 2 ص 445 شود.

کلمات هم‌قافیه با «مشرب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید