معنی مشذب
7 بازدید
[ مِ ذَ ] (ع اِ) داس که بدان خشاوه کنند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، مشاذب. (ناظم الاطباء). داس رزبر. (دهار) (مهذب الاسماء).[ مُ شَذْ ذَ ] (ع ص) مرد نيک درازبالا و نيکوخوی. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و فی نعته صلی اللََّه عليه و آله «اقصر من المشذب». (ناظم الاطباء). || درخت خشاوهکرده. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آراسته و پيراسته: و چون کوتوال عزالدين مرغزی مردی بود به تجارب ايام مهذب و مشذب. جز استيمان و تضرع حيلتی ديگر نديد. (جهانگشای جوينی). || خرمابن دراز. (آنندراج) (ناظمالاطباء). || اسب درازخلقت. (ناظم الاطباء). اسب درازخايه. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مشذب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذب» برای سرودن شعر