معنی مشدود
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) زور و قوت داده شده. (آنندراج). و رجوع به تشديد شود. || استوارکردهشده. (آنندراج). بستهشده. بندشده. بندکردهشده. (از ناظم الاطباء). محکم بسته و استوار کرده شده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مشدودالاسنان يا مشدودهالاسنان بالذهب؛ که دندانهای او بزر بهم پيوسته باشند. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مشدودالوسط؛ ميانبسته. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || در اصطلاح علم فتوت، کسی را گويند که چيزی بدو داده باشند تا در ميان بندد تا او را بيازمايند و بعد از آن تکميل کنند و هرچه باشد شايد الا چيزی که به زنار ماند. (نفايس الفنون).
کلمات همقافیه با «مشدود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر