معنی مشدد
8 بازدید
[ مُ شَدْ دَ ] (ع ص) قوتدادهشده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). قوتدادهشده. تواناکردهشده. (از ناظم الاطباء). - مشدد کردن؛ محکم کردن. - مشدد گرداندن (گردانيدن)؛ محکم کردن. و رجوع به تشديد و ترکيبهای معنی بعد شود. || خلاف مخفف. (آنندراج). حرفی که دارای تشديد باشد. (ناظم الاطباء). حرف مشدد. با تشديد چون باء در عبّاس و لام در حلّاج و چون راء در صرّاف و واو در جوّال. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مشدد کردن؛ با تشديد کردن حرفی از حرفهای کلمه. - مشدد گرداندن (گردانيدن)؛ تشديد دادن حرفی: بايد که هر حرفی که مشدد گردانند، در آن شايبهٔ ادغامی تصور توان کرد. (المعجم چ 1 ص227).[ مُ شَدْ دَ ] (ع ص) قوتدادهشده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). قوتدادهشده. تواناکردهشده. (از ناظم الاطباء). - مشدد کردن؛ محکم کردن. - مشدد گرداندن (گردانيدن)؛ محکم کردن. و رجوع به تشديد و ترکيبهای معنی بعد شود. || خلاف مخفف. (آنندراج). حرفی که دارای تشديد باشد. (ناظم الاطباء). حرف مشدد. با تشديد چون باء در عبّاس و لام در حلّاج و چون راء در صرّاف و واو در جوّال. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مشدد کردن؛ با تشديد کردن حرفی از حرفهای کلمه. - مشدد گرداندن (گردانيدن)؛ تشديد دادن حرفی: بايد که هر حرفی که مشدد گردانند، در آن شايبهٔ ادغامی تصور توان کرد. (المعجم چ 1 ص227).
کلمات همقافیه با «مشدد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر