معنی مشجع
6 بازدید
[ مَ جِ ] (ع ص) نيک ديوانه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء)۵. نهايت جنون۶. (از محيط المحيط) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه).[ مُ جِ ] (ع ص) دلدهنده. دليرکننده. تشجيعنماينده. (از ناظم الاطباء). {P(1) -اين کلمه را مشدی نيز خوانند و اينصورت به شکل اصلی آن (مشهدی) نزديکتر است. (فرهنگ لغات عاميانهٔ جمالزاده). P}{P(2) -بدين معنی در منتهی الارب و ناظم الاطباءبه فتح و کسر شين هر دو آمده است. P}{P(3) -بدين معنی در اقرب الموارد مَشَج و مِشجو مَشج ضبط شده است. P}{P(4) -اين معنی در آنندراج «درختان» آمده کهبیشک سهو کاتب است. P}{P(5) -ناظم الاطباء به فتح جيم ضبط کرده است. P}{P(6) -بدين معنی در متناللغه و در محيط المحيط و اقرب الموارد به ضم اول و فتح سوم آمده است. P}{$20939$}شجاعتانگيز. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و کانوا ايضاً قد استخرجوا لحنا آخر يقال له المشجع کانت تستعمله قاده الجيوش. (رسائل اخوان الصفا، يادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مشجع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جع» برای سرودن شعر