معنی مشجر

معنی مشجر

6 بازدید
[ مُ جِ ] (ع اِ) وادٍ مشجر؛ رودبار بسياردرخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مَ جَ ] (ع اِ) روئيدنگاه درخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محيط المحيط).
[ مَ جَ / مِ جَ ] (ع اِ) کجاوه. (منتهی‌ الارب) (آنندراج). کجاوه و چوب هوده و مرکبی کوچکتر از هوده که پوشش ندارد. ج، مَشاجر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مِ جَ ] (ع اِ) سه‌پايه که بر آن متاع و رخت اندازند. (منتهی الارب) (آنندراج). سه‌پايه‌ای که بر آن رخت و متاع اندازند. (ناظم الاطباء). مِشجَب. ج، مَشاجر. (محيط المحيط) (اقرب الموارد). و رجوع به مشجب‌ شود. || سه‌پايهٔ گازر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، مشاجر. (ناظم‌ الاطباء). || چوب هوده يا مرکبی است‌ کوچک از هوده که پوشش ندارد. || کجاوه. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ مُ شَ‌جْ جَ ] (ع ص، اِ) جامهٔ منقش‌ به شاخ و برگ و جز آن و آنچه بر صفت شجر باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). جامه که‌ نقوش صورتهای درختان داشته باشد. (غياث). هر آنچه دارای شکلهايی باشد مانا به‌ درخت و آنچه بر صفت درخت باشد. (ناظم‌ الاطباء) (از محيط المحيط) (از اقرب‌ الموارد): ديباج مشجر؛ ديبای منقش به‌شکل‌ درخت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کتابت مردم چين که درهم‌آمده مانند درخت است و از بالا به پائين خوانده می‌شود بدين کلمه ملقب است. (از محيط المحيط) (از اقرب‌الموارد). || زمين درختناک. (ناظم‌ الاطباء). درختناک. آنجا که درخت کارند. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): شهری که همه باغ پر از ميوه پر از گل‌ ديوار مزين همه و خاک مشجر. ناصرخسرو. - مشجر مطير؛ عبارت است از آن که در حشو ابيات مشجر آرند و در صدر نام‌ پرندگان بنويسند و صورتشان هم در نقش‌ آرند، آن را مشجر مطير متصور نامند... (از کشاف اصطلاحات الفنون ج 1 ص 742). و رجوع به همين کتاب ص 742 شود. || (اصطلاح ادبی) نزد شعراء داخل است‌ در موشح و آن بيتی است که راست نويسند و آن را تنهٔ درخت تصور کنند و نام آن بيت‌ اصل کنند و بعد از يک طرف بيت اصل هم از لفظ اول آن بيت، بيتی انشا کنند و بنويسند و چنين در طرف دوم به‌ازای لفظ دوم آن بيت‌ اصل بيتی ديگر انشا کنند و بنويسند، در اين‌ فرع گويی دو لفظ از بيت اصل است باز از بيت اصل سه لفظ در صدر بيت فرع در هر دو طرف آرند و همچنين تا اتمام کنند. (کشاف‌ اصطلاحات الفنون ج 1 ص 742).

کلمات هم‌قافیه با «مشجر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید