معنی مشجب
5 بازدید
[ مِ جَ ] (ع اِ) دارچوب که جامه بر وی اندازند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). دارچوب که جامه بر وی اندازند و خيک آب آويزان کنند. (ناظم الاطباء). سه پايه. (دهار): بيرم سبز برفکنده بلند شاخ او کرده بسدين مشجب.فرخی.[ مُ شَجْ جَ ] (ع ص) گستاخ و بیادب در خوراک. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مشجب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جب» برای سرودن شعر