معنی مشج
5 بازدید
[ مَ ] (ع مص) آميختن. (ترجمان القرآن) (المصادر زوزنی چ تقی بينش ص 126) (دهار). درآميختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ شَ ] (ع ص) آميخته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء)۲ (از اقرب الموارد)۳. درآميخته. ج، امشاج. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مشيج شود.
کلمات همقافیه با «مشج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شج» برای سرودن شعر