معنی مشتی

معنی مشتی

396 بازدید
[ مِ ]۳(اِ) نوعی از حرير خام باشد که‌ آن را به‌غايت نازک و لطيف ببافند. (جهانگيری). نوعی از جامهٔ لطيف و حرير نازک باشد. (برهان). نوعی از جامهٔ حرير به‌غايت نازک و لطيف. (فرهنگ رشيدی) (انجمن آرا) (از آنندراج). جامه‌ای که پارچهٔ آن لطيف و نازک باشد و پارچهٔ لطيف پنبئين و يا ابريشمين. (ناظم الاطباء): برافکند ای صنم ابر بهشتی‌ زمين را خلعت ارديبهشتی‌ زمين بر سان خون‌آلود ديبا هوا بر سان نيل‌اندوده مشتی. دقيقی (از انجمن آرا و آنندراج). بستی قصب اندر سر، ای دوست به مشتی بر يک بوسه بده ما را امروز به دستاران. عسجدی (ايضاً).
[ مَ تا ] (ع اِ) خانهٔ زمستانی، مقابل‌ مصيف و مربع. موضعی که زمستان آنجا گذارند. قشلاق. گرمسير. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). {P(1) -رسم‌الخط فارسی از «مشتهی‌ََ» عربی است. P}{P(2) -در غياث و آنندراج آرند: اشتها پيداکننده غلط است، چرا که اين متعدی به يک مفعول است و برای معنی اشتهاپيداکننده مشهی صحيح باشد. P}{P(3) -چنين است ضبط جهانگيری و رشيدی وانجمن‌آرا و آنندراج، ولی در برهان و ناظم الاطباء به ضم اول ضبط شده است و با توجه به حرکات قوافی «بهشتی» و «ارديبهشتی» ضبط جهانگيری و... اصح می‌نمايد. P}&{$20938$}
[ مَ ] (ص نسبی، اِ)۱ مخفف و محرف «مَشهدی» است. در قديم مردان‌ جاافتاده را مشتی لقب می‌دادند و کسی که به‌ زيارت مشهد رضا (ع) مشرف می‌شد مايل‌ بود که او را مشتی صدا کنند. (فرهنگ لغات‌ عاميانهٔ جمالزاده). مخفف مشهدی در تداول‌ عامه آن که به زيارت مشهد رضا عليه‌السلام‌ مشرف شده باشد. و اين کلمه را چون تجليلی‌ در پيش اسم شخص آرند: مشهدی حسن و مشهدی حسين، مانند: حاجی در حاجی‌ حسن و حاجی حسين و مانند کربلائی در کربلائی حسن و کربلائی حسين، و در مذکر و مؤنث هر دو آرند. آن که به زيارت قبر علی‌بن‌ موسی الرضا به شهر مشهد توفيق يافته باشد. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || زنان‌ طبقهٔ سوم شوهر خود را مشتی می‌نامند: چند روز است که پای مشتی (يا مشتی ما) درد می‌کند. (فرهنگ لغات عاميانهٔ جمالزاده). || به معنی آدم خوش‌لباس و برازنده و خوش سر و وضع نيز هست. جوانان برازنده و شيک‌پوش طبقهٔ سوم را مشتی می‌گفتند و در اين صورت اين کلمه پس از نام ايشان می‌آمد نه پيش از آن: اکبر مشتی. علی آقا مشتی. (فرهنگ لغات عاميانهٔ جمالزاده). - امثال: -مشتی‌های بی‌پول‌، تخمه سيری سه‌ پول. مرادف پُز عالی و جيب خالی. || هر چيز زيبا و جالب توجه و عالی را نيز مشتی گويند: کت مشتی. کفش مشتی. کلاه‌ مشتی. (فرهنگ لغات عاميانهٔ جمالزاده). || لوطی (نوعی از فتيان يا شواليه در طبقهٔ عوام‌الناس). (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا). و رجوع به مشتی‌گری شود.

کلمات هم‌قافیه با «مشتی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید