معنی مشتکی
5 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) گلهکننده. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). گلهمند. شاکی. متشکی. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). رنجديده و شکايتکننده از رنج و آزار. (ناظم الاطباء): از روزگار، خلق شکايت کند به تو وز تو به روزگار کسی نيست مشتکی. سوزنی (ديوان چ شاهحسينی ص 293). || آن که شکوه سازد پوست را برای دوغ زدن در آن. (آنندراج) (از اقرب الموارد). و رجوع به اشتکاء شود.[ مُ تَ کا ] (ع ص) هر چيزی که از آن شکايت کنند و گله نمايند. || گمانبردهشده. || متهم. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشتکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر