معنی مشتوت
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) پراکنده. || (اِ) تارهای جامه قبل از بافتن. (غياث) (آنندراج). || چوب جولاهان که بر آن پارچه وقت بافتن پيچند و نورد نيز گويند و به عربی منوال خوانند. (فرهنگ رشيدی): به دفهٔ جد و ماسوره و کلاوهٔ چرخ به آبگير و به مشتوت و ميخکوب و طناب. خاقانی.
کلمات همقافیه با «مشتوت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر