معنی مشتواره
6 بازدید
[ مُشْتْ رَ / رِ ] (اِ)۵ رندهٔ درودگران که بدان چوب و تخته تراشند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رندهٔ درودگران که دست گيرند و بدان چوب تراشند. (انجمن آرا). مشترنده. (جهانگيری) (فرهنگ رشيدی). || يک مشت از هر چيز، مراد از يکدسته گندم و جو و شالی. (آنندراج) (انجمن آرا). مقدار يک مشت از هر چيز. (فرهنگ رشيدی) (جهانگيری). يک مشت از هر چيز و بعضی گويند يک دسته از شالی و گندم و جو درو کرده است که با چيزی بسته و در دست گرفته باشند، همچو پشتواره که بندند و در پشت گيرند. (برهان) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشتواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر