معنی مشتن
6 بازدید
[ مُ تَ ] (مص) ماليدن اعم از آن که دست در چيزی مالند يا چيزی را در چيز ديگر. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ظاهراً از پارسی باستان «مرشته نهای»۱متعلق به اوستايی «مرز»۲، دزفولی «ماشتن»۳ (ماليدن). مشتن، چيزی را با مشت ماليدن و چيزی را بر چيزی ماليدن، مثل گل مشتن بر ديوار (تکلم فارس). (از حاشيهٔ برهان قاطع چ معين).[ مِ تَ ] (مص) سرشتن و خمير کردن. (فرهنگ رشيدی). سرشتن و خمير کردن و بر اين قياس «مشت» و «مشتيم». احمد اطعمه (گويد): مگر مالم بپای دنبه دستی غرض در مشتن چنگالم اين است. و بسحاق اطعمه گويد: در روغن او ما دو سه چنگال بمشتيم. و ظاهراً اصل يک کلمه است۴ که به معانی فوق آمده است. (از حاشيهٔ برهان قاطع چ معين).
کلمات همقافیه با «مشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر