معنی مشتمال

معنی مشتمال

4 بازدید
[ مُ ] (اِ مرکب) دلاکی و مالشی که‌ کشتی‌گيران بر بازوی خودها، با هم مشتها زنند تا سخت گردد. (غياث). مالش با دست. (ناظم الاطباء). ماليدن اعضاء برای برداشتن‌ ماندگی آن و بيشتر در حمام کنند. (يادداشت‌ به خط مرحوم دهخدا). || نام فنی در کشتی‌ که حريفان بازو به بازوی هم مالند و مشت‌ زنند. (آنندراج). - مشتمال دادن؛ مشتمال کردن. با دست‌ ماليدن. (ناظم الاطباء). - || در تداول، تنبيه کردن و گوشمال‌ دادن‌: آن قدر سعی که در مالش دلها دارد مشتمالش اگر ايام دهد جا دارد. ميرنجات (از آنندراج). - || کسی که ايام از او برميگردد گويند: زمانه‌اش مشتمال داده است. (آنندراج). - مشتمال کردن؛ با دست ماليدن. (ناظم‌ الاطباء). - || کنايه از با مکر و حيله کسی را خوش نمودن و از خشم فرودآوردن. (آنندراج). و رجوع به مشتمالی شود.

کلمات هم‌قافیه با «مشتمال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید