معنی مشتفشار
5 بازدید
[ مُ تَ ] (نمف مرکب، اِ مرکب) مشتافشار باشد که طلای دستافشار باشد. (برهان). مشتافشار. (جهانگيری) (آنندراج). طلای دستافشار. (ناظم الاطباء): و اما ما ذکر فی اللؤلؤ من الرطوبه... و ليس يعنی بها نقيض اليبوسه حتی يتعجب منها کما تذکر الفرس فی الذهب المشتفشار۲. (الجماهر بيرونی يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مشتافشار شود. || فشرده و آبگرفته با مشت. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مشتافشار شود. || شراب جهودی، يعنی شراب پيشرس. (برهان) (از ناظم الاطباء): ابعث الی بعسل من عسل خلار من النحل الابکار من المشتفشار الذی لم تمسه نار. (از کتاب حجاج به بعض عمال خود به فارس، يادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مشتفشار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر