معنی مشتاه
4 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) مشتات. مشتا. (منتهی الارب). خانهٔ زمستانی. (مهذب الاسماء). سرماجای. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مَشتیََ. (اقرب الموارد): تا سخن به بحث نواحی خراسان رسيد و از مربع و مصيف و مشتاه آن پرسيد. (جهانگشای جوينی). و پادشاه در «لمسر» که مشتاه آن حدود بود مقام فرمود. (جهانگشای جوينی). و چون سلطان به شهر رسيد خرابيها را مرمت فرمود و زمستان را عزيمت مشتاه مازندران به تقديم رسانيد. (جهانگشای جوينی). و قاآن بفرمود تا ميان بلاد ختای و موضع مشتاه از چوب و گل ديوار کشيدند. (جهانگشای جوينی). و از آنجا روان گشتی، چنانکه آخر فصل خريف که ابتدای فصل زمستان ايشان است به مشتاه رسيدی. (جهانگشای جوينی). و رجوع به مشتا شود.
کلمات همقافیه با «مشتاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر