معنی مشتاقی
5 بازدید
[ مُ ] (حامص) خواهانی. آرزومندی. عاشقی. مشتاق و آرزومند بودن: مشتاقی به که ملولی. (گلستان). به پايان آمد اين دفتر حکايت همچنان باقی به صد دفتر نشايد گفت حسبالحال مشتاقی. سعدی (ديوان چ فروغی ص317). مشتاقی و صبوری از حد گذشت يارا گر تو شکيب داری طاقت نماند ما را. سعدی. گفتم ای دل قرار گير اکنون که همين بود حد مشتاقی.سعدی. مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پاياب شکيبايی. حافظ.
کلمات همقافیه با «مشتاقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر