معنی مشبهه

معنی مشبهه

5 بازدید
[ مُ شَ‌بْ بَ هَ ] (ع ص) مشبهه. کارهای مشکل. (آنندراج): امور مشبهه؛ کارهای مشکل. (ناظم الاطباء). || در معانی بيان، تشبه‌شده. - صفت مشبهه. رجوع به صفت شود.
[ مُ شَ‌بْ بِ هَ ] (اِخ) جماعتی از متکلمين در تأويل آيات قرآنی و بيان صفات‌ و ذات خداوندتعالی کلماتی استعمال کردند که از آن رايحهٔ تشبيه و تجسيم استشمام شد و فرقهٔ مزبور که مشبهه و مجسمه خوانده شدند مورد اعتراض عامهٔ مسلمين و ارباب نظر و استدلال قرار گرفتند. (خاندان نوبختی اقبال‌ ص 40). اهل تفريط. (خاندان نوبختی اقبال‌ ص 250). عموم فرقی که در توحيد به تشبيه‌ قائل بوده و از شيعه نيز جماعتی را به اين‌ عقيده منتسب کرده‌اند. (خاندان نوبختی ص‌ 264). قومی که خدای‌تعالی را به مخلوقات‌ تشبيه می‌کردند و به حادثات تمثل‌ می‌جستند. (از تعريفات). اين لفظ اطلاق شود بر گروهی از فرقه‌های بزرگ اسلام که‌ آفريدگار جل شانه را به آفريده‌شدگان مانند کرده‌اند و او عز اسمه را به حادثات تمثل‌ جسته‌اند. از جمله فرقه‌های اين گروه غلاه سبعه‌اند، مانند سبائيه، بنانيه، مغيريه، هشاميه‌ و غير آنان که دربارهٔ باری‌تعالی به تجسم و حرکت و انتقال حلول در اجسام و غير آن‌ قائل شده‌اند. فرقهٔ ديگر مشبهه حشويه‌اند، مانند مَضر، کيمس و نجمی که گويند خدای‌ جسم است. اما نه مانند ديگر اجسام، و از گوشت و خون ترکيب يافته، اما نه مانند گوشت و خون آدميان و حيوانات. و او تعالی‌ شأنه را اعضاء جوارح است و با او عز اسمه‌ بسودن شايد و مخلصان را با او ملامسه و مصافحه و معانقه ميسر باشد. حتی اين گروه‌ نقل کرده‌اند که حق تعالی و تقدس در مقام‌ پوزش از اين قوم فرموده که «اعفونی عن‌ اللحيه و الفرج، و سلونی عما وراءه» و فرقه‌ ديگر از مشبهه کراميه‌اند. (از کشاف‌ اصطلاحات الفنون چ کلکته ج 1 ص 805). و رجوع به کراميه شود. يکی از مذاهب اسلامی‌ و شانزده فرقه‌اند۱ که خدای را جسم شمرند. (از يادداشت به خط مرحوم دهخدا). صاحب بيان الاديان گويد: ايشان ده فرقه‌اند: کلابيه. کراميه. هشاميه. شيبانيه. معتزله. زراريه . مقاتليه. منهاليه. مبيضه. نعمانيه‌۲. شيطانيه. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا):

کلمات هم‌قافیه با «مشبهه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید