معنی مشبه
6 بازدید
[ مُ شَبْ بَهْ ] (ع ص) مثل. مانند. (از آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مانندشده و شبيهشده و مانند. و مشبهبه، تشبيهکردهشده به او. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح معانی و بيان) در علم معانی و بيان، آنچه که آن را به چيزی تشبيه کنند. مشبه و مشبهبه را طرفين تشبيه گويند. طرفين تشبيه ممکن است هر دو حسی باشند يا هر دو عقلی و يا هر دو مختلف. مراد از حسی آن است که به يکی از حواس درک شود، مثل: گشت لاله ز خون ديده رخم شد بنفشه ز زخم دست برم.مسعودسعد. گاه ممکن است يکی از طرفين تشبيه هيأتی باشد مرکب از اجزاء حسيه که اجزاء آن محسوس و موجود باشند. ولی هيأت ترکيبی در خارج وقوع نيابد و اين را تشبيه خيالی گويند، مانند: هوا چو بيشهٔ الماس گردد از شمشير زمين چو پيکر مفلوج گردد از زلزال. عمعق. مراد از عقلی آن است که به هيچ يک از حواس محسوس نباشد، مثل تشبيه خرد به جان در اين بيت: خرد همچو جان است زی هوشيار خرد را چنين خوارمايه مدار. گاه از طرفين تشبيه يکی عقلی و ديگری حسی است، مانند: انديشه به رفتن سمندت ماند خورشيد به همت بلندت ماند.ازرقی. به تقسيم ديگر طرفين تشبيه يا هر دو مفردند، مثل: زمين بر سان خونآلود ديبا هوا بر سان مشکاندود مشتی.دقيقی. و يا هر دو مرکباند، يعنی هيأت حاصل از چند جزء ديگر تشبيه ميشود، مانند: عنان بر گردن سرخش فکنده چو دو مار سيه بر شاخ چندن. منوچهری. و يا مختلفند، مثل تشبيه خورشيد به خونآلوده دزدی که سر از مکمن برآرد در اين بيت از منوچهری: سر از البرز برزد قرص خورشيد چو خونآلوده دزدی سر ز مکمن. (از آئين سخن تأليف صفا ص 33). و رجوع به تشبيه شود. || مشکلشده و مبهم و نامعلوم. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || مشوش. درهم. ( از ناظم الاطباء).[ مُ بِهْ ] (ع ص) مانندشونده. ج، مشبهين.[ مُ شَبْ بِهْ ] (ع ص) تشبيهکننده. رجوع به تشبيه شود.
کلمات همقافیه با «مشبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر