معنی مشاکله
4 بازدید
[ مُ کَ لَ ] (ع مص) با همديگر موافقت کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سزيدن. برازيدن. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): ولکنما نهدی الی من نجله و ان لميکن فی وسعنا مايشاکله. احمدبن يوسف متولی ديوان رسائل مأمون خليفه. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || با چيزی مانيدن. (تاج المصادر بيهقی). مانا و مشابه شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): فی فلان مشاکله من ابيه؛ ای شبه. (از اقرب الموارد). || (اصطلاح کلام و حکمت) نزد متکلمين و حکما، اتحاد در شکل و مرادف تشاکل است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج 1 ص 785). و رجوع به همين کتاب و مشاکلت شود.
کلمات همقافیه با «مشاکله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر