معنی مشاور
5 بازدید
[ مَ وِ ] (ع اِ) جِ مَشاره، بهمعنی يک کرد زمين. (آنندراج) (از اقرب الموارد). جِ مشاره و مشور. (ناظم الاطباء). مشاوير. (منتهی الارب). مشائر. (اقرب الموارد). و رجوع به مشاره شود.[ مُ وِ ] (ع ص) کنکاشکننده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). مشير و وزير مشورتکردهشده و پنددهنده و پندگوينده. (از ناظم الاطباء). رأیزننده. مشورتکننده. رایزن. کسی که طرف شور و مشورت قرار گيرد. - مشاور حقوقی؛ که در امور حقوقی راهنمائی کند و راه برخورداری از قوانين موضوعه را نشان دهد. - مشاور مالی و اقتصادی؛ که در امور بانکی، بازرگانی و توليدی و جز اينها راهنمائی و اظهار نظر کند. - مهندس مشاور؛ مهندسی که در کارهای ساختمانی، کشاورزی، فنی و جز اينها، با او مشورت کنند و از تجربه و تخصص او بهرهمند گردند. - وزير مشاور؛ وزيری که نخستوزير در کارهای گوناگون با او مشورت کند و از او نظر خواهد. - وکيل مشاور؛ وکيل دادگستری که در امور حقوقی با او شور کنند.
کلمات همقافیه با «مشاور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر