معنی مشاهير
10 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) جِ مشهور. (غياث) (آنندراج) (دهار) (ناظم الاطباء). و مجازاً بهمعنی بزرگان و ناموران. (غياث) (آنندراج). مردمان مشهور و معروف و شناسا. (ناظم الاطباء): چنين نبشته است بوريحان در مشاهير خوارزم. (تاريخ بيهقی چ اديب ص 681). و طايفهای از مشاهير ايشان... بهمنزلت ساکنان خانه و بطانهٔ مجلس بودند. (کليله و دمنه). و از حال بزرگان رای و مشاهير شهر و... (کليله و دمنه). وزير ابوالعباس از معارف کتاب و مشاهير اصحاب فايق بود. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص 456). صناديد قروم و مشاهير ملوک به عجز از وی روی برتافته. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص 410). و معارف کبار و مشاهير احرار را بر لزوم طاعت و قيام به خدمت او تکليف فرمود. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص 438).[ مَ ] (اِخ) دهی از دهستان ويزمار باختری است که در بخش ورزقان شهرستان اهر واقع است و 148 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافيايی ايران ج4).
کلمات همقافیه با «مشاهير»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ير» برای سرودن شعر