معنی مشاهدت کردن
5 بازدید
[ مُ هَ / هِ دَ کَ دَ ] (مص مرکب) ديدن. نگريستن. نگاه کردن. نظر نمودن. ملاحظه کردن. معاينه نمودن: شير تشمر او [ شتربه ] را مشاهدت کرد. (کليله و دمنه). بدو بايد پيوست و هول و خطر و... او مشاهدت کرد. (کليله و دمنه). لشکر چون تفاوت حال هر دو طرف مشاهدت کردند از خدمت اليسع دور و نفور شدند. (ترجمهٔ تاريخ يمينی). ... تا آنجا آيد و مشاهدت کند که چگونه پادشاه است به لطافت سخن و زلاقت زبان. (مرزباننامه ص171).
کلمات همقافیه با «مشاهدت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر