معنی مشاهد
3 بازدید
[ مُ هِ ] (ع ص) بيننده و معاينهکننده. (آنندراج). آن که میبيند و مینگرد و مشاهده میکند و ناظر. (ناظم الاطباء). گواه. ج، شواهد. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): و اميرک را با خويشتن برد تا مشاهد حال باشد و گواه وی. (تاريخ بيهقی چ اديب ص 352). اگر در ضمان سلامت به درگاه عالی رسيد اينجا مشاهد حال بوده است. (تاريخ بيهقی چ اديب ص 327). رسول بياوردند تا مشاهد حال بود. (تاريخ بيهقی چ اديب ص 291).[ مُ هَ ] (ع ص) ديدهشده. گواهیدادهشده. نگاهکرده. نگريسته. (از ناظم الاطباء).[ مَ هِ ] (ع اِ) جِ مشهد بهمعنی جای حاضر آمدن مردمان. (آنندراج) (از محيط المحيط). جِ مَشْهَد و مَشهده. (ناظم الاطباء): من هرگز تو را نديدهام و نشناخته و با تو در معاهد و مشاهد ننشسته. (مرزباننامه ص 271). - مشاهد مکه؛ مواطنی که در آن اجتماع کنند. (از اقرب الموارد) (از محيط المحيط).[ مَ هِ ] (ع اِ) شهادتگاهها. قبرستان شهيدان. (از ناظم الاطباء). جِ مَشهد. - مشاهد شريفه؛ قبر مطهر منور آن حضرت و قبور ائمهٔ اطهار صلواتاللََّه عليهم. (ناظم الاطباء). - مشاهد متبرکه؛ مشاهد شريفه. رجوع به ترکيب قبل شود.
کلمات همقافیه با «مشاهد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هد» برای سرودن شعر