معنی مشاه
4 بازدید
[ مُ ] (ع ص، اِ) جِ ماشی. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ماشون. (اقرب الموارد). پيادگان: قدم الحاج حتی المشاه. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مشاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر