معنی مشان
6 بازدید
[ مُ / مِ ] (ع اِ) نوعی از خوشترين خرما. (منتهی الارب) (آنندراج). بهترين و گواراترين رطب. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). معرب از موشان. از اطيب انواع رطب. و رجوع به امجرذان و موشان شود. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). از امثال مردم عراق: «بعله الورشان تأکل الرطب المشان». و در صحاح: «تأکل رطب المشان» بالاضافه قال، و لاتقل «تأکل الرطب المشان» اعجمی است. (از اقرب الموارد). بعله الورشان۱ يأکل رطب المشان. (معجم البلدان ذيل مشان). اين مثل را دربارهٔ کسی گويند که چيزی اظهار کند و مرادش چيز ديگری باشد. (ناظم الاطباء)[ مِ ] (ع اِ) مادهگرگی است ديرينه. (شرح قاموس). گرگ کهنه. (منتهی الارب) (آنندراج). گرگ درنده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص) زن زباندراز. (منتهی الارب) (آنندراج). زن زباندراز و سليطه. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ ] (ع اِ) (از «ش ی ن») عيب. ج، مشائن. (منتهی الارب). و رجوع به مشائن شود.
کلمات همقافیه با «مشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر