معنی مشاقی
7 بازدید
[ مَشْ شا ] (حامص) کار مشاق. عمل مشاق. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || خطآموزی. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || عمل خوشنويس. (يادداشت ايضاً). || عمل آموختن رفتن و تيراندازی و سواری و جز اينها در نظام. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || صنعت زرسازی. کيمياگری. عمل کيمياگر. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || تحمل کار دشوار. رنج بردن. سختی کشيدن: و مدتها در آن محروسه آبکشی و حمالی و مشاقی کردند. (سلجوقنامهٔ ظهيری چ خاور ص 3).
کلمات همقافیه با «مشاقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر