معنی مشاقه
6 بازدید
[ مُ شاقْ قَ ] (ع مص) (از «ش ق ق») خلاف و دشمنانگی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). شقاق. (ناظم الاطباء). با يکديگر خلاف کردن. (ترجمان القرآن). شقاق. مخالفت. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || ضرر رسانيدن مردم. || در مشقت انداختن. || يک سو شدن به خلاف از ايشان. (منتهی الارب) (آنندراج). و به همهٔ معانی رجوع به شاق شود.[ مُ قَ ] (ع اِ) (از «م ش ق») آنچه از موی و کتان و مانند آن به شانه برافتد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آنچه دراز و خالص گردد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشاقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر