معنی مشاعل
7 بازدید
[ مَ عِ ] (ع اِ) جِ مَشعل. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (محيط المحيط) (اقرب الموارد): در ظلمت معرکه به مشاعل سلاح و شمعهای سنان استضاءت نمودند. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص 229). مشاعل شريعت در آن ديار و اعصار برافروخت و مساجد بنياد نهاد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص 348). ... مشاعل طلا و نقره و مس و دنبه و پيه و روغن چراغ و... (تذکره الملوک چ دبيرسياقی ص 32). || جِ مِشعل و مِشعال. (محيط المحيط) (اقرب الموارد). و رجوع به مِشعل و مِشعال شود.
کلمات همقافیه با «مشاعل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عل» برای سرودن شعر