معنی مشاطگی
5 بازدید
[ مَشْ شا طَ / طِ ] (حامص) صنعت و شغل مشاطه. || آرايش عروس. (ناظم الاطباء). آراستن. شانه زدن: چهرهٔ خورشيد و آنگه زحمت مشاطگی مرکب جمشيد و آنگه حاجت برگستوان. خاقانی. تا من به مشاطگی اين عروس قيام نمايم. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص 14). و رجوع به مشاطه شود.
کلمات همقافیه با «مشاطگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر