معنی مشاره
7 بازدید
[ مَ رَ ] (ع مص) شار شوراً و شياراً و {P(1) -منتهی الارب و ظاهراً ناظم الاطباء اينکلمه را مَشرَف ضبط دادهاند. رجوع به مشرف و مشرفه شود. P}{P(2) -گويند آن موضعی است به يمن نه مشارفشام. (از اقرب الموارد). P}{P(3) -صاحب اقرب الموارد در ذيل مشارق ومغارب آرد: مواضع طلوع و غروب آفتاب را بدان جهت «مشارق» و «مغارب» گويند که در ايام سال، مواضع طلوع و غروب خورشيد تغيير میکند. P}{P(4) -رسمالخطی از «مشارکه» عربی در فارسیاست، و اغلب به کسر «ر» مشارِکت تلفظ میشود. و رجوع به «مشارکه» شود. P}{$20918$}شياره و مشاراً و مشاره. رجوع به شور شود. (ناظم الاطباء). انگبين چيدن از خانهٔ زنبور عسل. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به مشار شود.[ مَ رَ ] (ع اِ) کرد زمين کشت. (منتهی الارب) (از آنندراج). کرد زمين. (مهذب الاسماء). اقرب الموارد در ذيل «م ش ر» آرد: کَردَه که در «ش و ر» بيان شد و ابندريد گويد: عربی صحيح نيست و در «ش و ر» آرد: يک کرد زمين زراعت يعنی جائی که در آن کشت و زرع کنند و اندازهٔ آن يک جريب باشد. ج، مَشاور، مشائر. || اخذت الخيل مشارتها؛ ای سمنت و حسنت. (اقرب الموارد).[ مُ شارْ رَ ] (ع مص) با کسی بدی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). با کسی بدی نمودن. (از ناظم الاطباء). || با همديگر خصومت کردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از محيط المحيط) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). با کسی شر کردن. (تاج المصادر بيهقی).
کلمات همقافیه با «مشاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر