معنی مشارع
5 بازدید
[ مَ رِ ] (ع اِ) راهها. جِ مشرع، که اسم ظرف باشد مأخوذ از شرع که بهمعنی راه گشادن است. (از غياث) (از آنندراج). جِ مَشرَع. (دهار). جِ مَشرعه. (ناظم الاطباء). جِ مَشرع و مَشرعه و مَشرُعه. (اقرب الموارد) (محيط المحيط): و از منابع عدل و مشارع فضل او... (سندبادنامه ص 8). و در رزاديق و رساتيق ميگشت و مشارع و مناهل مينوشت. (سندبادنامه 304). شوائب کدورت از مشارب و مشارع اين مملکت برخاست. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص 256). چندان برده بياورد که نزديک بود که مشارب و مشارع غزنه بر ايشان تنگ آيد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص 419). شهريار در بارگاه دولت خراميد، مشارع پادشاهی از شوايب نزاع منازعان پاک ديده... (مرزباننامه ص 226). و رجوع به مشرع و مشرعه شود.
کلمات همقافیه با «مشارع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رع» برای سرودن شعر