معنی مشارزه
6 بازدید
[ مُ رَ زَ ] (ع مص) منازعت کردن. {P(1) -کاسهبندزن. شکستهبند. P}{P(2) -رسمالخط فارسی از «مشاراه» عربی. P}&{$20917$}(منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). با کسی پيکار کردن. (تاج المصادر بيهقی). || بدخويی نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ رِ زَ ] (ع ص) حديد مشارزه؛ آهن سخت که بر هر چيزی که گذرد ببرد آن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مشارزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر