معنی مشاخسه
7 بازدید
[ مُ خَ سَ ] (ع مص) پساپيش شدن و کج گرديدن شاخص. شاخس الشعاب الصدع؛ کج کرد کاسهدوز۱ شکاف را پس التيام نپذيرفت. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). شاخس الدهر فاه؛ پساپيش شدند دندانهای او از پيری بعضی بلند و برخی معوج و بعض ديگر متکسر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مشاخسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر