معنی مشاحن
7 بازدید
[ مُ حِ ] (ع ص) دشمن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): عدو مشاحن؛ ای مباغض شديد العداوه. (اقرب الموارد). و رجوع به مشاحنه شود. || در حديث بهمعنی مبتدع. || تارک {P(1) -رسمالخط فارسی از مُشابَهه عربی است ودر فارسی اغلب به کسر «ب» تلفظ میشود. P}{P(2) -رسمالخطی است از «مُشاجره» عربی واغلب در فارسی به کسر «ج» تلفظ میشود. P}{P(3) -رسمالخطی است از «مشاجره» عربی وبهمعنی دوم آن، که اغلب در فارسی به کسر جيم تلفظ ميشود. و رجوع به «مشاجره» شود. P}{P(4) -رسمالخطی از «مشاحه» عربی در فارسیاست. P}{$20916$}جماعت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مشاحن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حن» برای سرودن شعر