معنی مشاء
8 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) (از «م ش و») داروی مسهل که شکم راند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محيط المحيط). || (مص) (از «م ش ی») بسيار بچه شدن شتر و گوسفند. (از منتهی الارب). بسيار بچه شدن آن زن و همچنين است ماشيه. (ناظم الاطباء). بسيار فرزند و چهارپای شدن. (تاجالمصادر بيهقی) (المصادر زوزنی چ تقی بينش ص 192).[ مَشْ شا ] (ع ص) سخنچين. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نمّام. (از اقرب الموارد) (از محيط المحيط) (آنندراج). || رونده. (مهذب الاسماء). بسيار راهرونده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محيط المحيط).[ مَشْ شا ] (ع ص) نام روشی فکری در علوم عقلی، مقابل اشراق. در باب وجه تسميهٔ مشاء گويند چون ارسطو تعليم خود را در ضمن گردش افاضه ميکرد، پيروان او را مشائی ميگويند. و در يونانی اين کلمه «پريپاتتيکوس»۶ است. (از سير حکمت ص 22). و گويند چون آنان برای کشف حقيقت متوسل به تعقل میشدند و فکر را به کار میانداختند آنان را مشاء گفتند، يعنی مشی فکر ميکردند.
کلمات همقافیه با «مشاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر