معنی مسيلمه
5 بازدید
[ مُ سَ لِ مَ ] (اِخ) مسيلمهٔ کذاب. مسيلمه الکذاب. ابن کثيربن حبيببن الحارثبن عبدالحارث. متنبی بود در عهد نبی (ص). (منتهی الارب). نام شخصی متنبی و کذاب بود که در عهد پيغمبر (ص) بود. (ناظم الاطباء). نام کافری که به زمانهٔ رسول (ص) دعوی نبوت کرده بود. (آنندراج). ابن کثيربن حبيببن الحارث الحنفی که در سال يازدهم هجرت نبوی (ص) دعوی نبوت کرد. (حبيب السير چ طهران ج 1). نام مردی معروف که دعوی نبوت کرد و لقب او کذاب و کنيت او ابوتمامه بوده است. (يادداشت مرحوم دهخدا). نام مرد نجدی که ادعای پيغمبری کرد در زمان خليفهٔ اول و به دست لشکر اسلام کشته شد و ملقب به کذاب است. (فرهنگ نظام). مسيلمهٔ کذاب در يمامه خروج کرد و دعوی نبوت کرد و با زنی ديگر که موسوم به سجاح بود و دعوت نبوت داشته است متحد شد و خالدبن وليد او را بکشت. (يادداشت مرحوم دهخدا). مخفف ابومسيلمهٔ کذاب است. (آنندراج). ملقب به رحمناليمامه يا مسيلمهٔ کذاب، مردی از بنیحنيفه قبيلهٔ ساکن يمامه بود. به سال 10 هـ .ق. به دعوی نبوت برخاست و به سال 11 هـ .ق. خالدبن وليد به فرمان ابیبکربن ابیقحافه او را بکشت و فتنهٔ پيروان او بنشاند. مسيلمه با زنی متنبيه به نام سَجاح ازدواج کرد. (از يادداشت مرحوم دهخدا). رحمناليمامه. (منتهی الارب). رحمن يمامه. و رجوع به مسيلمهٔ کذاب و مسيلمه الکذاب، و برای اطلاع از قصهٔ سجاح و مسيلمه رجوع به سجاح شود: زن ترا کرد و خود زن همه است تو سجاحی و او مسيلمه است. نعمتخان عالی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «مسيلمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر