معنی مسيحا

معنی مسيحا

8 بازدید
[ مَ ] (اِخ) نام حضرت عيسی (ع). (ناظم الاطباء). لقب حضرت عيسی (ع). (آنندراج). المسيح. مسيح. صاحب غياث‌ آرد: در قرآن مجيد لفظ مسيح واقع است، پس زيادت «الف» تصرف فارسيان باشد و در رسالهٔ معربات نوشته که مسيحا معرب‌ «مشيخا» است به‌معنی مبارک در زبان‌ سريانی (آنندراج). از عبری مِسحا و سريانی‌ مِسيحا به‌معنی مدهون و مدهن. (يادداشت‌ مرحوم دهخدا). صاحب فرهنگ نظام‌ می‌نويسد: همان «مسيح» است و «الف» آخر علامت تعظيم است در فارسی مثل صائبا و صدرا و طالبا -انتهی. اما اين گفته قابل تأمل‌ است، زيرا رواج الحاق الف تعظيم به اسماء متأخر است در حالی که استعمال لفظ مسيحا قدمت بسيار دارد. رجوع به مسيح و عيسی‌ (ابن مريم) شود: همی گفت باژ و چليپا بهم‌ ز قيصر بود بر مسيحا ستم.فردوسی. به جان مسيحا و سوک صليب‌ به دارای ايران و مهر و نهيب.فردوسی. ز دين مسيحا برآشفت شاه‌ سپاهی فرستاد بی‌مر به راه.فردوسی. زنده به سخن بايد گشتنت ازيراک‌ مرده به سخن زنده همی کرد مسيحا. ناصرخسرو. تو مؤمنی گرفته محمد را او کافر۱ گرفته مسيحا را.ناصرخسرو. بينا و زنده گشت زمين زيرا باد صبا فسون مسيحا شد. ناصرخسرو (ديوان چ دانشگاه ص‌339) آن آتشين صليب در آن خانهٔ مسيح‌ بر خاک مرده باد مسيحا برافکند.خاقانی. چون خاتم ارنه ديدهٔ دجال داشتی‌ پس زآن نگين لعل مسيحا چه خواستی. خاقانی. به روح‌القدس و نفخ روح و مريم‌ به انجيل و حواری و مسيحا.خاقانی. خاک شده باد مسيحای او آب زده آتش سودای او.نظامی. گازری از رنگرزی دور نيست‌ کلبهٔ خورشيد و مسيحا يکيست.نظامی. حياتش با مسيحا هم‌رکاب است‌ صبوحش تا قيامت در حساب است. نظامی. آن مسيحا مرده زنده ميکند وآن يهود از حقد۲ سبلت ميکند.مولوی. ميرود بر راه و در اجزای خاک‌ مرده ميگويد مسيحا ميرود.سعدی. فيض روح‌القدس ار باز مدد فرمايد ديگران هم بکنند آنچه مسيحا ميکرد. حافظ. گر روی پاک و مجرد چو مسيحا به فلک‌ از فروغ تو به خورشيد رسد صد پرتو. حافظ. - مسيحادل؛ که دلی مانند مسيح (ع) دارد. روشن. روشن‌بين. عاقل. فرزانه‌: بنگر که در اين قطعه چه سحر همی راند معتوه‌۳ مسيحادل ديوانهٔ عاقل‌جان. خاقانی. - مسيحادم؛ مسيحانفس. مسيح‌نفس. مسيح‌دم. کنايه از حيات‌بخش و محيی. کسی‌ که نفس او مانند حضرت عيسی مرده را زنده‌ ميکند. (ناظم الاطباء). و رجوع به‌ مسيحانفس و مسيح‌نفس شود: زلفش چليپاخم شده لعلش مسيحادم شده‌ زلف و لبش با هم شده ظلمات و حيوان ديده‌ام. خاقانی. طبيب عشق مسيحادم است و مشفق ليک‌ چو درد در تو نبيند که را دوا بکند.حافظ. - مسيحانفس؛ مسيح‌نفس. حکيم حاذق و مرد صاحب‌دل و مستجاب‌الدعوه. (فرهنگ‌ نظام). مسيحادم. (ناظم الاطباء). حکيم‌ دانشمند و حاذق را گويند. (آنندراج): همه بيمارنوازان مسيحانفسند مدد روح به بيمار مگر بازدهيد.خاقانی. در صدر بلاغت ارچه ما دسترسيم‌ در عالم نطق ارچه مسيحانفسيم.سعدی. مژده ای دل که مسيحانفسی می‌آيد که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آيد۴. حافظ. و رجوع به مسيح‌نفس و مسيحادم شود. - مسيحاوار؛ مثل مسيحا. مانند مسيح. چون حضرت عيسی (ع). که رفتاری مانند عيسی دارد: مسيحاوار در ديری نشيند که با چندان چراغش کس نبيند.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «مسيحا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید