معنی مسومه

معنی مسومه

5 بازدید
[ مُ سَ‌وْ وَ مَ ] (ع ص) تأنيث مسوم. اسب به چرا گذاشته شده. || اسب با نشان و علامت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). نشان‌کرده‌شده. نشاندار. باعلامت. معلمه. داغدار. (يادداشت مرحوم دهخدا): حجاره مسومه؛ سنگريزه‌هائی که بر آن امثال‌ خواتم بوده باشد، يا آن که بر آن نشان سپيد و سرخ يا ديگر علامت بود که بدان معلوم گردد که اين سنگريزه‌ها از سنگريزه‌های دنيا نبوده‌اند. (از منتهی الارب) (ناظم‌ الاطباء): {/Bوَ أَمْطَرْنََا عَلَيْهََا حِجََارَهً مِنْ‌ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ `مُسَوَّمَهً ... 7-1411:82-83/}(قرآن 11/82 و 83)؛ و بارانيديم بر آن سنگهائی از سنگ‌ گل بر هم نهاده شده و نشان کرده.

کلمات هم‌قافیه با «مسومه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید