معنی مسوفه
5 بازدید
[ مُ سَوْ وِ فَ ] (ع ص) تأنيث مسوف. || چاهی که قريب است که آب دهد. (منتهی الارب). چاهی که نزديک به آب دادن باشد. (ناظم الاطباء). || چاهی که آبش ناگوارد و ناخوش و بدبو باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || زن نافرمان که اطاعت شوهر نکند و به «سوف أفعل» وقت گذارد و تن درندهد. الحديث: لعناللََّه المسوفه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مسوفه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر