معنی مسود
4 بازدید
[ مُسْ وِ ] (ع ص) فرزند مهتر (سيّد) زاينده يا فرزند سيهفام آورنده. از لغات اضداد است. (از منتهی الارب) (آنندراج).[ مُ سَوْ وِ ] (ع ص) اختيارکننده و برگزينندهٔ مهتر برای قوم. || آن که سياه ميکند و با سياهی نشان ميکند. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سياهکننده. || آن که با سياهی دوات مینويسد. (ناظم الاطباء). نويسنده. - مسود اوراق؛ نويسندهٔ ورقها. (ناظم الاطباء). - || سوادکننده از اوراق. رونوشتبردارنده. کپيهکننده از اوراق.[ مُ سَوْ وَ ] (ع اِ) رودهها که در آن خون فصد ناقه را پر کرده و سر آن بند کرده بريان نموده خوردندی در جاهليت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج).[ مُسْ وَدد ] (ع ص) سياهشده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سياهروی از غم و اندوه و رنج. (ناظم الاطباء). سياه. (آنندراج): {/Bوَ إِذََا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثیََ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِيمٌ . 1-1116:58/}(قرآن 16/58).[ مُ سَوْ وَ ] (ع ص) نعت مفعولی از تسويد. سياهشده. (از منتهی الارب). سياهکردهشده. سياه: گازر مباش کز پی تزيين ديگری جامه سپيد کرد و ورا رو مسود است. ابنيمين. || نوشتهشده. || سيّد. (يادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مسود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر