معنی مسوخ
4 بازدید
[ مُ ] (ع ص، اِ) جِ مَسخ. صورتبرگردانيدهها. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج، مسوخات. (يادداشت مرحوم دهخدا). در روايات است که حمدونه، خوک، فيل، گرگ، موش، سوسمار، خرگوش، طاوس، دعموص، مارماهی، سرطان، سنگپشت، وطواط، عنقاء، روباه، خرس، يربوع و خارپشت جزء مسوخ باشند. (يادداشت مرحوم دهخدا). || زشتها. و رجوع به مسخ شود.
کلمات همقافیه با «مسوخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وخ» برای سرودن شعر