معنی مسهل
6 بازدید
[ مُ هَ ] (ع ص) شکمراندهشده. داروی مسهلدادهشده. || گرفتار شکمروش. (ناظم الاطباء).[ مُ هِ ] (ع ص،اِ) شکمنرمکننده. (ناظم الاطباء). داروی شکمراننده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شکمراننده. هر چيز که شکم را براند و اسهال آورد. (ناظم الاطباء). دوائی که شکم را جاری کند. (آنندراج) (غياث). دارو که شکم براند. (مهذب الاسماء). آن دارو که شکم را براند. (دهار). دوائی که رطوبات عروق و اعضاء ديگر را بسوی امعاء کشد و از براز بيرون کند. (يادداشت مرحوم دهخدا). کارکن. داروی کار. هرچه اخراج فضول از طريق امعاء نمايد. آنچه شکم براند، مقابل قابض. رانندهٔ شکم از داروها. شکمران. داروی رانندهٔ شکم. داروی شکمران. سهول. داروئی که معده و رودهها را تطهير کند و فضلات را از شکم براند. سرقدمبرنده: آن کس که يکی مسهل و داروی تو خوردهست مانند فرشته نشود هرگز بيمار. سنائی.[ مُ سَهْ هِ ] (ع ص) نعت فاعلی از تسهيل. نرم و آسان گرداننده. (ناظم الاطباء). آسانکننده. سهلگيرنده.[ مُ سَهْ هَ ] (ع ص) نعت مفعولی از تسهيل. سبککردهشده. آسانکردهشده. (ناظم الاطباء): کشف و بيان اين معانی ميسر و مسهل گشته چگونه شايد که حال آن معطل و مهمل ماند. (جامع التواريخ رشيدی). || نرمشده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مسهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر