معنی مسهد
7 بازدید
[ مُ سَهْ هَ ] (ع ص) بیخواب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بيدارکردهشده. (غياث). بيدارشده. بيدار. بیخوابشده. (يادداشت مرحوم دهخدا): نوز نبرداشتهست مار سر از خواب نرگس چون گشت چون سليم مسهد. منوچهری. - مسهد کردن؛ بيدار کردن: کردارهٔ سليمترين با عدوی خويش آن است کاين سليم مسهد کند همی. منوچهری.
کلمات همقافیه با «مسهد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هد» برای سرودن شعر