معنی مسنون

معنی مسنون

8 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مشورت‌کرده. (منتهی‌ الارب) (ناظم الاطباء). || تيزکرده از کارد و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج). تيزکرده و صيقل‌زده از کارد و جز آن. (ناظم الاطباء). تيز: سنان مسنون؛ سنانی تيز. (مهذب‌ الاسماء) (دهار). || آراسته‌کرده. روشن و تابان نموده. (منتهی الارب). روشن و تابان‌ گشته. || هر چيز املس‌شده. (ناظم‌ الاطباء). || تابان‌روی: رجل مسنون‌الوجه؛ مرد تابان‌روی. (منتهی الارب) (ناظم‌ الاطباء). || آن که در روی و بينی او درازی‌ باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). روئی‌کشيده. (مهذب الاسماء). آن‌ که رو و {$20904$}بينی او دراز باشد. || راه رفته و سيرکرده شده. || سنت‌شده و ختنه‌شده. (ناظم الاطباء). سنت‌کرده‌شده. || مشروع و موافق شرع و سنت آن حضرت، يعنی پيغمبر اسلام (ص). (ناظم الاطباء). وارد شده در سنت. سنت‌شده. جايز. || مستحب. مندوب. (يادداشت مرحوم دهخدا): بعد از اين‌ غسل‌ها [ واجب ] همه مسنون است و آن‌ دوازده‌اند: غسل آدينه، غسل هر دو عيد، غسل آفتاب و ماه گرفتن... (کشف الاسرار ج‌ 2 ص 517). || بوی‌ناک: حمأ مسنون؛ گل و لای بوناک. (منتهی الارب) (از اقرب‌ الموارد) (ناظم الاطباء). متغير. (ناظم‌ الاطباء): ماء مسنون؛ آبی متغيرشده. (مهذب‌ الاسماء). بوی‌ناک و گنده. گنديده. متغيرشده. (يادداشت مرحوم دهخدا). - خاک مسنون؛ خاک بوی‌ناک و گنديده‌: آدم جهل و جفا و شومی را جان تو بدبخت خاک مسنون شد. ناصرخسرو (ديوان چ دانشگاه ص 79). بر آن تربت که بارد خشم ايزد بلا رويد نبات از خاک مسنون. ناصرخسرو. - گِل مسنون؛ گل بوی‌ناک و متعفن‌: بلکه به جان است نه به تن شرف مرد نيست جسدها همه مگر گل مسنون. ناصرخسرو. گر همی گوئی که خانه‌ست اين گل مسنون ترا چون همه کوشش ز بهر اين گل مسنون کنی. ناصرخسرو. || روغنی. نان در روغن پخته. (دهار).

کلمات هم‌قافیه با «مسنون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید