معنی مسندبوس
5 بازدید
[ مَ نَ ] (نف مرکب) مسندبوسنده. بوسندهٔ مسند. که مسند را ميبوسد. کنايه از غلام و بنده و زيردست و مطيع: پس آنگه بوسه زد بر مسند شاه که مسندبوس بادت زهره و ماه.نظامی.
کلمات همقافیه با «مسندبوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر