معنی مسمن

معنی مسمن

5 بازدید
[ مُ مِ ] (ع ص) فربه‌خلقی. (منتهی‌ الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || آن که روغن بسيار دارد. (ناظم الاطباء). ج، مسمنون.
[ مُ مَ ] (ع ص) فربه از روی خلقت. (منتهی الارب) (آنندراج) (غياث).
[ مُ سَ‌مْ مَ ] (ع ص) فربه‌شده. (از منتهی الارب). چاق‌شده. چاق. فربه. پروار. پرورده. پرواری. فربه‌کرده. (يادداشت‌ مرحوم دهخدا). - مرغ مسمن؛ مرغ پرواری و چاق. مرغ‌ فربه و پرچربی. مرغ با روغن سرخ کرده‌: همی برگشت گرد قطب جدی‌ چو گرد بابزن مرغ مسمن.منوچهری. شيرين و چرب شد سخن من که طبع را پرورده‌ام به شکر و مرغ مسمنش.سوزنی. ببين هر شامگاهی نسر طائر بخوان همتم مرغ مسمن.خاقانی. نسرين را به خوشهٔ پروين بپرورند تا من به خوان دو مرغ مسمن درآورم. خاقانی. || طعام به روغن چرب کرده شده. (از منتهی الارب). روغن‌دار. چرب. || خنک‌شده. || روغن توشه‌داده‌شده. (از منتهی الارب).
[ مُ سَ‌مْ مَ ] (ع اِ) نوعی طعام. (يادداشت مرحوم دهخدا). در تداول فارسی‌ معمولاً مسما گويند. و رجوع به مسما شود.
[ مُ سَ‌مْ مِ ] (ع ص) فربه‌کننده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مقابل مهزل. (يادداشت مرحوم دهخدا). || چرب‌کننده طعام را به روغن. || خنک‌کننده. || روغن توشه‌دهنده. (از منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «مسمن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «من» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید