معنی مسمر
7 بازدید
[ مُ سَمْ مَ ] (ع ص) ميخهای آهن و نقره و غيره کوفته شده. (آنندراج) (غياث). ميخدوزشده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ميخدوز. (يادداشت مرحوم دهخدا): باب مسمر و مسمور؛ در ميخدوزشده. (از اقرب الموارد). || مضبوط. مسدود. || استوارکردهشده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - مسمر گردانيدن؛ کنايه از استوار و محکم و مضبوط کردن: بوسيلهٔ اين وصلت، اطناب اقبال و دولت خويش به اوتاد ثبات مسمر گردانيد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی ص8). || دامنبرزده. || رهاشده. || تير زود رهاشده. (از منتهی الارب). || شير تنک رقيقکردهشده به آب. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || چشم کورشده. (از منتهی الارب).[ مِ مِ ] (اِخ)۲ فريدريش (فرانتس) آنتون. پزشک آلمانی (متولد به سال 1734 و متوفی به سال 1814 م.). وی تحصيلات پزشکی را در وين پايتخت اتريش انجام داد و پس از اتمام تحصيلات، مبتکر و مبدع روش منيتيسم۳ در معالجات مرضی گرديد و کلينيکی در پاريس بر طبق همين روش بازکرد که ابتدا خيلی مورد توجه واقع شد ولی جامعهٔ اطبای پاريس روش وی را مردود شناخت و در محاکمهای که در سال 1784 م. برای وی تشکيل شد محکوم گرديد معذلک وی دارای چندين تأليف دربارهٔ روش منيتيسم در معالجهٔ مرضی ميباشد. (از دايره المعارف کيه و لاروس). و رجوع به مسمريسم۴ شود.[ مَ مَ ] (ع اِ) (مأخوذ از مسمار) چوب يا فلزات ثابتشده بر روی ديوار بوسيلهٔ گچ يا سرب گداخته و يا ساروج. (دزی ج 2 ص 593).
کلمات همقافیه با «مسمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر